تبليغاتX
شکوفه یاس - حدیث آشنایی

شکوفه یاس - حدیث آشنایی

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد

عشق خيلی تنهاست ! ( قسمت اول )

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

 می دانم ، برای عشق ، باعث سرشکستگی شده ام ، قبول دارم ، از قسمت عاطفه دچار نقص عضو شده ام ، سلول های مرده ی روحم دليل قابل قبولی برای اين نظريه است ، مغز برهانم خوب کار نمی کند ، مفاصل انديشه ام به فاصله مبتلا گشته اند ، لحظه هايم عفونی شده اند ، اما مجبورم تحمل کنم يعنی بايد تحمل کنم ، بايد زندگی ماشينی را از جان و دل بپذيرم ، بايد با کامپيوتر پيمان مودّت ببندم ، بايد به خود بقبولانم که تنها راه ورود به دانشگاه خوشبختی ، اخذ مدرک تحصيلی مافوق تصوّر است و باور کنم که مثل خيلی ها کور شده ام ، کر شده ام ، صدا را نمی شنوم ، فرياد را نمی شنوم ، ضجّه را نمی شنوم و تنها سر در لاک دل مشغولی هايم داشته باشم . دغدغه ی عشق نداشته باشم ، صدای شکستن دل را نشنوم ، اشک های شعر را ناديده بگيرم ، مويه ی واژه ها را پشت گوش بيندازم . باور کن هيچ مشکل نيست ، فقط کمی اراده می خواهد !

می شود فکر يک مسافرت چند ماهه به يکی از کشورهای اروپايي بود تا همه چيز را فراموش کرد ! دلم خيلی می سوزد ، برای دست هايی که تنهايند ، برای آدم هايی که در خيال خود برج می سازند و در صندوقچه توهمّات خود ، دلار و سکه تلمبار می کنند ، راستی از چک های برگشتی چه خبر ؟ جنس های توی انبار که لو نرفته اند ؟ تا يادم نرفته بگويم که اين روزها تا می توانی سکه بخر !

دلم می سوزد ! ديگر نمی توانم بنويسم ، کلافه ام ، دست خودم نيست ، کوچه های ذهنم مسدود شده . چرا اين روزها آدمها معيار خودشان را گم کرده اند و در مرداب تجمّلات آن را جستجو می کنند .

چرا مزرعه ی باران را با اين خيابان های کويری عوض کرده اند ؟ آيا اين دست های سيمانی حرفی برای گفتن دارند ؟ آيا اين چشم های دود گرفته و خسته می توانند نظاره گر سمت سبز شکفتن باشند ؟

 

ادامه دارد ....

از : حميد هنرجو

 

***

سلام دوستان عزيز

اين روزها خيلی دلم گرفته . دليلش رو خودم خوب می دونم !!!

اما ... چه می شود کرد !!! ....

ديشب وقتی کتاب " نثر شاعرانه " رو در دست گرفتم اولين صفحه ای که باز شد اين نوشته بود !!!

عشق خيلی تنهاست !!!

ديدم انگار دارم با دلم حرف می زنم ... حرفهای نگفته دلم بود ...

اين بود که تصميم گرفتم اين متن را طی دو يادداشت اينجا بنويسم ... شايد حرف دل شما هم باشه ...

به اميد آنکه عشق را تنها نگذاريم !!!

 

یا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 12:15  توسط شکوفه یاس  | 

بی تاب انتظار !!!

 

بی تاب انتظار !

 

 

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافيای عرفانی

تويی بهانه ی آن ابرها که می گريند

بيا که صاف شود اين هوای بارانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بيا که ياد تو آرامشی است طوفانی

 

قيصر امين پور 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 10:29  توسط شکوفه یاس  | 

رفاه اجتماعی ! ..... اجتماع طبقاتی !!!

 

به نام خدا

 

رفاه اجتماعی !

دو واژه در کنار هم با معنی دور از ذهن در عمل ! آسايش و رفاه برای همگانی که جامعه را تشکيل می دهند . چگونه اين واژگان می توانند اينگونه با هم پيوندی داشته باشند ؟؟؟

حال آنکه هر فرد تنها آسايش را برای خود می خواهد ! حتی به قيمت زير پا گذاشتن انسانيت چه رسد قانون !

هر کسی می خواهد خودش را بالا بکشد ! ديگر اهميت ندارد چه کسانی را لِـه خواهد کرد !!!

اين برای يک اجتماع ، يک اجتماع انسانی ، فاجعه است .

 

طبقات اجتماعی !

يعنی چه ؟!!! مگر می شود اجتماعی را که افراد می بايست زنجيروار در کنار هم باشند تا پيوستگی آن حفظ شود ، به طبقاتی تقسيم کرد ! مگر می شود ؟!!!

آن زمان است که زنجيرها گسسته می شوند و جامعه عموميت خود را از دست می دهد و اجتماعات اختصاصی می شود !

طبقات اجتماعی !!! در اجتماع چه واژه نامانوسی است که در زمان حال مـُـد شده !!!

 

نکته !

با اين متن به هيچ وجه قصد زير سوال بردن کسانی که با جديت در راه رفاه اجتماع فعاليت می کنند را ندارم ، بلکه سپاسگزار آنها نيز هستم . روی صحبت من با کسانی است که فقط و فقط خودشان را می بينند . و برای رسيدن به خواسته های خود حاضر به انجام هر کاری می شوند .

اما در اجتماعی که همه می خواهيم در کنار هم زندگی کنيم . نمی شود تنها شاهد بود ، شاهد نابهنجاری هايی که رفته رفته در حال از هم گسستگی اين پيوندهاست .

در اينجا قصد اتهام يا اشاره کردن به هيچ شخص يا نهادی را ندارم ، هر چند ممکن است مقصر باشند . بلکه می خواهم هشدار دهم ، بايد ابتدا انگشت اشاره را به طرف خودمان بگيريم و بپرسيم من چه کردم ؟

 

***

 

دلم گرفته . دلم گرفته ...

اکسيژن می خواهم برای تنفس ... اينجا خفقان است ...

کوه می خواهم برای فرياد ...

اينجا آنقدر شلوغ است که گاهی صدای خودم را نيز نمی شنوم ...

می خواهم در دل کوه فرياد بزنم ...

شايد انعکاس صدايم به من بگويد : تو تنها نيستی ... !!!

 

***

 

بزرگی می گفت :

اگر من مستحق خوشبخت شدن هستم ، نبايستی فقط آن را برای خودم بخواهم .

بجاست که دامنه آن را به سوی ديگران گسترش دهم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 0:4  توسط شکوفه یاس  | 

تا مثبت بی نهایت خدا !

 

 

 

تا مثبت بی نهایت خدا !

 

روزی می آید

که من تنهایی ام را با او تقسیم کنم

تا عشق را در او ضرب کنم

مهر را به توان برسانم

و غم را جذر کنم

یأس را هم به زیر رادیکال خواهم برد

و امید را فاکتوریل خواهم کرد

دلم را با او جمع می کنم

و از دنیا کسر می شوم !!!

 

بر روی منحنی ها خواهم نوشت

منحنی عشق فراموش نشود

نمودارهای شادی را برای همگان

صعودی ترسیم می کنم

و غم را نزولی

دنباله ها را به پی ایمان خواهم فرستاد

و حد توانم را افزایش خواهم داد 

و مشتق نا امیدی را صفر خواهم کرد

 

بر صفحه مختصات دلم

نمودار عشق را رسم خواهم نمود

از مرکز دل دردمندم

تا مثبت بی نهایت خدا !

 

 

حمدانه

 

***

 

نظر معلم ریاضی رو هم در این باره بخوانید ! جالبه !!!

بهتر از من تابع زندگی رو تشریح کرده ...

نقطه شروع تابع زندگی از نقطه تولد ما آغاز شده ...

بهتره که این تابع رو دنبال کنید ... از همین الان . و این یعنی زندگی هدفمند ...

به امید آن روز ...

 

 

نویسنده: عبدالحمید پهلوزاده

سه شنبه 23 فروردين1384 ساعت: 17:57

سلام
اینکه چنین روزی خواهد امد هرگز نباید شک کرد
تقسیم تنهایی خوب هست.عشق رو نگفتی در چی ضرب کنی . مهر را به توان n برسانیم . با فرجه n جذر بگیریم.
وقتی که از دنیا خودمان را کسر کنیم کاش درون قدر مطلق میگذاشتیم تا اینکه حاصل همیشه مثبت شود.
نمودار عشق را که صعودی بکشیم ای کاش با عرض از مبدا مثبت باشد .
در مورد به فرستادن دنباله ها به دنبال ایمان ای کاش دنباله ما هندسی و قدر نسبتی خارج از تصورمان بزرگ داشت.
اونجا که مشتق ناامیدی رو صفر کردید جای بحث داره.ای کاش میشد اونو هم نزولی ترسیم کنیم.
کاش میشد که در دستگاه مختصات دلمان محور افقی ما باشیم و محور عمودی حق .
انگاه تابه زندگیمان به این شکل می بود

y=[x]

و این یعنی پله پله تا ملاقات خدا) - زرینکوب)

پایدار و سربلند باشید
حق نگهدار

 

 

وب سایت                   پست الکترونیک

 

 یا حق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 16:51  توسط شکوفه یاس  | 

امام علی (ع) ! مردی که هنوز تنهاست !

 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

سلام دوستان عزیزم ...

راستی دقت کردید !!! از دیروز امامت مولایمان علی (ع) آغاز شد

بار دیگر با امام و مولایمان پیمان می بنیدم که در راه دین اسلام و راه رستگاری انسان که همان پیروی از دستور خدا است قدم برداریم .

و نسبت به همیشه بیشتر از پیش در راه شناخت حضرت تلاش کنیم .

این را فقط به این دلیل یادآوری کردم که در آن زمان چه زود واقعه غدیر فراموش شد !

حال آنان که خود پیامبر و علی (ع) را به چشم دیده بودند  !!! چه زود همه چیز را فراموش کردند ...

 

 امام علی (ع) ! مردی که هنوز تنهاست !

 

امام علی (ع) :

نیت خوب سبب رسیدن به آرزوهاست .

شجاعت مرد به قدر همت اوست .

انسان عاقل خواهان کمال است و جاهل خواهان مال .

از سقوط و شکست دیگران شادی مکن ، زیرا نمی دانی که روزگار بر سر تو چه خواهد آورد .

تفکر در قلمرو آسمانها و زمین عبادت مخلصان است .

خودپسندی یکی از نابودکنندگان عقل است .

ناتوان ترین مردم کسی است که از بازسازی خویش عاجز باشد .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 0:55  توسط شکوفه یاس  | 

بعد از تو ، ای محمد (ص) ...

 

بسم الله الرحمن الرحین

 

با سلام

رحلت حضرت محمد (ص) ، پیام آور مهر و دوستی و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام رضا (ع) را به همه دوستداران خاندان نبوت تسلیت عرض می کنم .

 

باردگر ، ياد تو زد آتش به جانم

جا دارد از اندوه ، در سوگ وفاتت

گر جای اشک ، از ديدگانم ، خون چکانم

ای سوره عشق

ای آيه مهر

ای چشمه نور

ای اختر تابنده ، ای ياد معطر

ای برترين و آخرين پيغام آور

ای پانهاده بر بلنداهای افلاک

ای همنشين بينوا بر بستر خاک

رفتی ولی ما را به دست غم سپردی

ای چشمه مهر و وفا

ای خوب ،... ای پاک!

در روزهای تيره و شبرنگ " بطحا "

در ظلمت کور کوير جاهليت

مشعل به کف ، درد آشنا ، ره می سپردی

در اوج خشم و کينه ديرين" يثرب "

در سنيه ها بذر محبت می فشاندی

پاک و مبرا بودی از هر لغزش و عيب ،

ای شاهد غيب!

سيمای تو آئينه ايزد نما بود

چشم خدا بين تو هم ، چشم خدا بود

ای وارث خط شفقگون رسالت

دردا...دريغا !

ای امی گويا !... از آن روزی که رفتی

ما همچنان در انتظاری تلخ مانديم

زآندم که ما غمنامه سوگ تو خوانديم

از ديدگان ، بر مزرع دل ، خون فشانديم

بعد از تو ، ای محمود احمد ، ای محمد (ص)

ديگر بلال ، " الله اکبر" برنياورد

جبريل ، از سوی خدا ديگر نيامد

خوش روزگاری داشتيم اندر کنارت

اما دريغ ، آن روزها ديری نپائيد

رفتي... ولی از ياد ما هرگز نرفتی.

بعد از تو اشک ديده مان هرگز نخشکيد

بعد از تو خاطرهايمان هرگز نياسود

بعد از تو ، امت در غمت صاحب عزا بود

بعد از تو، ای يار ضعيفان، قصه ما

غم بود و حرمان بود و درد تازيانه

يا کنج زندان، يا اسارت، يا شهادت

آزارها و حمله های وحشيانه

بعد از تو، اولاد علی، آواره گشتند

بر خون سجود آورده و در خون نشستند

بعد از تو، ما مانديم و غوغای سقيفه

بعد از تو، ما مانديم، با زهرای مظلوم

آن چهره ای که بارها بوسيده بودی

آزرده و سيلی خور دست ستم شد

در کوفه محراب علی گرديد گلگون

صحرای سرخ کربلا  رنگين شد از خون

بعد از تو فرزندان زهرا کشته گشتند

لب های قرآن خوان و حقگوی" حسين" ات

آماج ضربت های چوب خيزران گشت

يار وفادارت، " ابوذر"

چون عاشقان، در غربت تبعيد، جان داد

" عمارياسر"  کشته گرديد

فريادهای " مالک اشتر" فروخفت

بيدارهامان بر فراز دار رفتند،

ای بنده خوب خداوند!...

بعد از تو ما مانديم و ميراث شهيدان

بعد از تو ما بوديم و خيل سوگواران

رفتی تو، ای تنديس اخلاق و فضائل

از عقل کامل!

رفتی ولی ما را به دست غم سپردی

يادت گرامی باد، ای ياد معطر

ای نامت احمد،

نامت بلند و جاودان باد،

ای « محمد»

جواد محدثی

۱- ویژه نامه رحلت پیامبر (ص)

۲- ویژه نامه شهادت امام حسن (ع) 

منبع : سایت تبیان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 12:55  توسط شکوفه یاس  | 

موهبت پاکی ... حفظ بایدش کرد !

 

به نام آنکه مهر را آفرید

 

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

 

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

 

تو رهرو دیرینه سر منزل عشقی

بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است

 

 

     پاکی ارزشمندترين موهبت است زيرا ارزش ها تنها در دل های پاک می رويند . در قلب های ناپاک عشق محال است ، خوشی ناممکن و ارزش بی معنا . تنها پول معنا می يابد و قدرت و شهرت . داشته هايی بی بها که مرگ همه را به کام نابودی می کشاند .

     اما در دل های پاک حادثه ای رخ می دهد که حتی مرگ نيز توان لرزانش را ندارد؛ پاک باش، آنگاه خدا با تو است. تمام ناپاکي ها، زيرکي ها و هر آنچه را که به تو احساس برتري ميدهد کنار بگذار. با قلبي سرشار از کرامت و صلابت به سوي خداوند راهي شو، آنگاه موفقيت تو حتمي است.

 

اوشو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 23:22  توسط شکوفه یاس  | 

تناقض مهم زمان ما

 

به نام یکتا خالق هستی

 

تناقض مهم زمان ما در تاريخ ، در آن است که :

 

  

 

روز به روز آزادراه های وسيع تری می سازيم ، در حالی که ديدگاه های باريک تری داريم .

وقت بيشتری صرف می کنيم ، اما کمتر داريم .

بيشتر می خريم ، ولی کمتر لذت می بريم .

خانه های بزرگ تری داريم ، ولی خانواده های کوچک تر .

مدارک علمی بالاتری داريم ، اما احساسی کمتر .

دانش بيشتری داريم ، اما عدالتی کمتر .

متخصصان بيشتری داريم ، اما مشکلاتی بيشتر .

داروهای بيشتری داريم ، ولی سلامت کمتر .

دارايی هايمان را چندين برابر نموده ايم ، اما به ارزش هايمان نيفزوده ايم .

بسيار سخن می گوييم ، حال آن که به ندرت عشق می ورزيم و در عوض زياد متنفر می شويم .

آموخته ايم که چگونه امرار معاش کنيم ، اما هنوز زيستن را فرانگرفته ايم .

سال های زيادی به زندگيمان افزوده ايم ، ولی زندگی حقيقی را به سال های عمرمان اضافه نکرده ايم .

فراموش کرده ايم که سيرت زيبا برتر از صورت زيباست .

تمام راه را تا کره ماه سفر کرده ايم و بازگشتيم و حال زحمت رفتن به آن سوی خيابان برای ديدار همسايه جديد را به خود نمی دهيم .

بر فضای بيرون تسلط يافته ايم ولی بر فضای درون کوچک ترين تسلطی نداريم .

اتم ها را شکافته ايم ولی قادر به شکستن تبعيض نيستيم .

درآمد بيشتری داريم ، اما اخلاقيات کمتری .

فراموش کرده ايم که مهم بودن خوب است ، ليکن خوب بودن مهم تر است .

از ياد برده ايم که هدف اصلی ، عمل صحيح است نه صرف اعتقاد صحيح .

و اين ها متعلق به زمانی است که تفريح بيشتری داريم ولی لذت کمتری .

غذاهای بيشتر ولی تغذيه کمتر .

اين هنگامی است که از پشت پنجره چيزهای زيادی ديده می شوند ولی انبار تهی است و به عبارتی ادعای بيشتری داريم ولی درونمايه ای کمتر .

هنگامی که واعظان بدان چه خود می گويند نيز عمل نمی کنند .

 

منبع : ماهنامه موفقيت

  

بیائید ما اینگونه نباشیم و این خود تناقضی است برای بهتر شدن ما ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1384ساعت 0:19  توسط شکوفه یاس  | 

امام حسین (ع) و عشق !

به نام خدا

 

 

ای خدا به من آن مقام ترس و خشيّت از جلال و عظمت را عطا کن که گويا ترا می بينم .

و مرا به تقوی و طاعتت سعادت بخش و به عصيانت شقاوتمند مگردان .

و قضا و قدر را بر من خير و مبارک ساز تا در خوش و ناخوش مقدّرات تو آنچه را بر من دير خواهی زودتر نخواهم و آنچه زودتر خواهی را ديرتر مايل نباشم .

خدايا مرا به بی نيازی در نفس و يقين در قلب و اخلاص در عمل و نور در چشم و بصيرت عطا فرما .

 

« دعای امام حسين در روز عرفه »

 

***

 

شهيد دکتر مصطفی چمران :

« عشق هدف حيات و محرك زندگي من است و زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وامي دارد، قلب مرا به جوش ميآورد، استعدادهاي نهفته من را ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم، لرزش يك برگ، نور ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم مرا به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است… و من قدر خود را بزرگتر از آن مي دانم كه محبت خويش را از كسي دريغ كنم حتي اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خيال خود سوءاستفاده نمايد. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم يا در ازاء عشق تمنائي داشته باشم، من در عشق خود مي سوزم و لذت مي برم و اين لذت بزرگترين پاداشي است كه ممكن است در جواب عشق به حساب آيد ».

***

 

خواهم خدا را چاره دلم سازم

دلم را گرو اندر غمم سازم

 

غم را چه باک که من

عشق را سودای سرم سازم

 

حمدانه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1384ساعت 22:48  توسط شکوفه یاس  | 

زندگی را باید از سر سطر نوشت ...

به نام خداوند جان و خرد

صبح خورشيد آمد

دفتر مشق شبم را خط زد

پاک کن بيهوده است

اگر اين خط ها را پاک کنم

جای آن معلوم است

ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست

تو بگو !

من کجا حق دارم

مشق هايم را

روی کاغذهای باطله با خود ببرم

می روم

دفتر پاک نويسی بخرم

زندگی را بايد از سر سطر نوشت .

از : قيصر امين پور

***

تعطیلات ما هم تمام شد و فقط یه سفر سه روزه داشتم به یکی از شهرستانهای استان بوشهر – شهرستان دشتی – شهر خورموج * .

فقط روز جمعه بود که به تمام معنی بهار را حس کردم . وقتی خودم را در دامان طبيعت آزاد و رها يافتم. در ميان غله ها (گندم) و گياهان و گلهای زيبای صحرائی و درختان نخل سر افراشته جنوب .

نسيمی که چون دستان مادری مهربان خوشه های گندم را نوزاش می کرد و نوای زیبای آن زيباترين سرود طبيعت را می نواخت . و زمانی که در ميان شاخه های درختان نخل با گنجشک ها قائم موشک بازی می کرد ، لحظاتی وصف ناشدنی برای روح تشنه من بود .

پرستویی که چه زيبا پرواز می کرد و خود را به دست باد می سپرد تا از پروازش بیشتر به شعف آيد.

تا بحال پرستو را از اين نزديکی نديده بودم ، چه زيباست اين پرنده نازنين و چه پرواز رويایی دارد .

دشت هائي که آکنده از بهمن بودند - گياهی که بی شباهت به گندم نيست - و وقتی در دستان باد قرار می گرفت به موج های دريا بی مانند نبود و بازتاب نور خورشيد از آن چه درخشان می نمود . گوئی دريايی زرين در برابرت موج می زند . موج و خورشيد ...

و کوه چه استوار در برابرت ايستاده . وقتی به دل کوه می روی عظمتش را بهتر درک می کنی که چه ها در دل دارد و تو بی خبری ...

در راه رفتن به کوه درخچه هایی بودند که شباهتی به دم روباه داشتند از اين رو " دم روباره " خوانده می شدند و گلهايی سفید با پرچمهایی چون چوب کبریت که آنها را " گل کبريت " می خواندند .

و رو به غروب که می شد عطر گل های شب بو در دامنه کوه چنان می پيچيد که آدم را مست می کرد . و خدا را شاکرم که چشمانی دارم بينای این همه زيبائی .

روزهايی خوش در کنار همه کسانی که دوستشان دارم . مهمان مهر و محبتشان .

و من دلتنگ همه این زيبائی ها .

باز کار را و زندگی را از سر گرفتم اما اين بار چون بهار پر شور و پر حرکت گام خواهم برداشت .

 نقطه سر سطر ... 

* خورموج :

مرکز شهرستان دشتی است که در فاصله 82 کيلومتری بوشهر ، 28 کيلومتری اهرم ( مرکز تنگستان ) و 137 کيلومتری کنگان قرار دارد .

درباره وجه تسمیه آن حدس هايی زده اند . گفته اند هنگام طلوع خورشيد در قسمت شرقی شهر نور موج می زند ، از اين رو آن را خورموج ترکيبی از خورشيد و موج دانسته اند . همچنين آورده اند گياهانی که به شکل ساقه و خوشه جو و گندمند و بهمن نام دارند ، در دشت خورموج فراوان است که با وزش باد موج می زند و نور خورشيد در آن درخشش خاصی دارد ، از اين نظر نام اين منطقه خورموج شده است .

اما به نظر می رسد نام خورموج مناسبتی دارد با نام های ساسانی و با توجه به اسامی شهرهايی مثل هرمز ، ريشهر ، چيرويه در کيش و اسامی ديگر بايد اين نام نيز از نام " هرمز" مشتق شده باشد که بعدها تبديل به هرموز ، هرموج شده است و امروز خورموج می نويسند.

و نيز بعيد نيست که به دليل نزديکی خورموج با روستای بُحيری که منسوب به بُحير به معنی درياچه است ، باشد به واسطه وجود خور در اين منطقه ، ترکيبی از "خور" و "موج" اين نام را به وجود آورده است .

منبع : فرهنگنامه بوشهر

نوشته : دکتر سيد جعفر حميدی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1384ساعت 0:32  توسط شکوفه یاس  | 

مهربانا ! ... ما را نظری انداز ... ز سر مهر ...

به نام یگانه هستی بخش

مهربانا ....

از دل و ديده گرامی تر هم

                               آيا هست ؟

دست !

         آری ! ز دل و ديده گرامی تر

                                    دست

زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان

بی گمان دست گرانقدرتر است

هر چه حاصل کنی از دنيا

                              دستاورد است

بيستون را يادآور

               دستهايت را بسپار به کار

                                  کوه را چون پر کاه از سر راهت بردار

وه چه نيروی شگفت انگيزی است

                دست هايی که به هم پيوسته است .

توضیح : نمی دونم از کیه ؟ 

منبع : نشریه دانشگاه !!!    

 پرشین بلاگ !!!  یا   بلاگفا !!!   مسئله این است !!!

این پرشین بلاگ اونقدر بی وفایی کرد که ما رو کشوند اینجا   

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1384ساعت 8:50  توسط شکوفه یاس  |