به نام خدا
سلام عزیزان همراه و همدل .
این یادداشت را با توجه به پیام رهگذر نوشتم ... پیام ایشان را می توانید از اینجا بخوانید .
خوشحال خواهم شد که نظراتتان را از من دریغ نفرمائید ... با تشکر .
***
با سلام و با تشکر از شما رهگذری که همانگونه که از ردگذرتان مشخص است با درايت و زيرکی خود يادداشت ها را دنبال می کنيد و به جای آنکه از نکته ای بگذريد اندکی تامل می کنيد و آنجا که بايد سخن بگوئيد سکوت نمی کنيد و خوب می دانيد چه بگوئيد !!!
و من گرچه در ابتدای را ه هستم و نمی توانم چون شما کلمات را در تصرف گیرم . ولی لازم دانستم من هم چيزهايی را آنچنان که دریافته ام بگويم ... و سکوت نکنم !
گفته های شما چون پتکی بود بر روح من ... نه اينکه جريحه دارش کند که قبلا جريحه دار شده بود ... بلکه بيناترش کرد نه اينکه بينا نبود ...
تغيير و تحول جز لاينفک زندگی انسان است . محال است حتی ما لحظه ای را بدون تغيير داشته باشيم دنيا با همين تغييرات به حيات خويش ادامه می دهد و بقا می يابد .
در اين که زمانه عوض شده شکی نيست . آدميان هم تغيير کرده اند از نظر سطح اعتقادی و ذهنی و ادراک و احساس باز هم همه چيز را عينا می توان ديد نياز به توضيح ندارد .
نيازهای اين بشر هم عوض شد ... و انسان امروز به هيچ وجه توجيه هات و عوام پرستی های قديم را باور ندارد برای هر چيزی دليل منطقی و يا عينی می خواهد .
اما چيزهای وجود دارند که از همان زمان که سرشت انسانی رقم خورد در وجود او به وديعه گذاشته شد که قابل انکار نيست از جمله نياز فطری انسان به پرستش و روح حقيقت جويی او و ... که برگرفته از ميل و کشش باطنی اوست . و در طول سالهای سال از زمان خلقت اولين انسان تا حال از زمان انسان غار نشين تا انسان مدرن امروز هنوز برقرار مانده است در اين راه گاه انسان راه را به اشتباه رفته و ميل به پرستش بت و غير خدا، خود می تواند دليلی برای اثبات باشد که روح پرستش در آدمی انکار ناپذير است ولی اينکه اين جهت از آدمی تا چه حد می تواند به حقيقت نزديک تر باشد به شناخت و آگاهی انسان بر می گردد ... جای که علم نه تنها در مقابل با دين و معنويت بر نمی آيد که هم سو با آن شده و به آن جهت می دهد!!!
تاريخ نشان داد هيچ کس را توان مقابله با معنويت نبود و هر جا نيز که رهبرانی برخاستند و خواستار مقابله با آن شدند در عمل خويش شکست خوردند اين را از تاريخ می توان فهميد هر جا که بشر به جنگ با دين و دينداری رفت ناکام ماند .
من به هيچ وجه قصد اين را ندارم دنيای خود را ترک کنم و در دنيای ديگری زندگی کنم يا در گذشته سير کنم و يا قصد حمله به لوازمات روز زندگی را داشته باشم . زندگی ماشينی را رد نمی کنم که نياز بشر امروز است اما ماشينی بودن انسان را رد می کنم که او را از خويشتن دور کرده است ... علی رغم صحبت شما کامپيوتر را دوست دارم و به هيچ وجه قصد حمله کردن به اين دست پرورده بشر را که خدمتی بزرگ به او می کند را ندارم . ولی چون کامپيوتر بی احساس بودن انسانها و توجه زياد به اين وسيله که موجب شده ما آدميان کمتر همديگر را احساس کنيم و علارغم اينکه به ظاهر فاصله ها را برداشته اما فاصله ای عميق را در دل ها به جا گذاشته در رنجم ... برج ها را هم که نشانه اوج کاری او هستند و نشانه پيشرفت و زيبنده شهر و خيابانهای امروزی قابل تحسين می بينم اما این که ببينم جنگل را برای زدن برج آماج حمله قرار می دهند طاقت از کف می دهم ...
و همه اينها نشانه پيشرفت علم است که همه قابل تقديرند چرا که همه دست پرورده بشر امروز است و در نهایت برای خدمت و رفاه او .
انسان برای پيشرفت و تکامل خلق شده است و هماره نيازمند آن است که از سرچشمه وجودی خويش نيرو بگيرد و نياز به جهت حرکت دارد که بدون جهت و سمت و سو چون سرگشته ای است که در بيابان دنيا گم شده و به جای رسيدن به واقعيت به سراب خواهد رسيد .
انسان فقط جسم نيست ... بعد روحانی انسان را نمی توان نديده گرفت و هر چند که ما با همه تغييرات همگام شويم اما باز نمی توانيم روح مان را و نيازهايش را نديده بگيريم که نتيجه اش را کما اين که ديده ايم جای که اين بعد فراموش شود مسلما مورد آسيب قرار می گيرد و بيماريهای روحی و روانی و افسردگی هايي که رو به افزايش گذارده اند و کشمکشهاي درونی افراد خود دليلی محکم برای اين قضيه است . و آمار بالای جرم ها و جنایات مخصوصا در کلان شهر ها دلیلی بر اثبات همین موضوع است.
اگر بخواهيم در جنبه ديگری نگاه کنيم نيازهای جسمی انسان ، انسان را خودخواه می کند به طوری که فقط خودش را می بيند و از تعامل و همزيستی با ديگر انسانها غافل می شود چرا در دنيايی که زندگی می کنیم شاهد اين هستيم که در کنار برج ها چند قدمی آن طرف تر بايد کلبه های حقيرانه ای يافت شود که ساکنان آن برای نان شبی محتاج باشند . چرا بايد در کنار کامپيوتر که خدمت شايانی به بشر می کند شاهد سو استفاده از اين وسيله باشيم به طوری که جرايم کامپيوتری نيز به جرايم انسانی اضافه شود فرق نمی کند در چه دورانی هستيم چه گذشته و چه در دوران مدرن امروز جايي که خدا فراموش شود جايي است که حتی از دانايي انسانها سو استفاده می شود .
قصد من اسطوره پروری نيست که خود از آن بيمناکم . قصد من فقط چون طبيعت يک اشارت است اشاره ای که نمی خواهم انگشت را به تماشا بگذارم فقط می خواهم جهت اشاره را بنمايانم .
گرچه گاهی خود هم نمی دانم چطور می توان انسان نيازمند امروز را با همه نيازهای جسمی و مادی متوجه نياز معنوی اش هم کرد ... قصد من در اينجا و اقدام به نوشتن و صرف زمان و ... در اين وادی تنها و تنها اين بوده ... و در اصل آگاه تر کردن خويش ...
سعی کرده ام فرزند زمان خويشتن باشم ... اما ...
من هيچ وقت خود را درگير " ايسم ها " و واژه هايي که بيشتر ادم را به دور خود می چرخاند نبوده ام چون زندگی را ساده تر از آن می دانم که اينگونه پيچيده اش کنم .
وجود اراده مسلط بر اين جهان را نمی توان رد کرد ؟؟؟ آيا می توان دليلی برای ردش آورد ؟؟؟ آيا می توان به دليل عينی نبودن خدا، وجودش را انکار کرد ؟ اگر خوب بنگريم پيشرفت علوم و پی بردن به رمز و رازهای اين جهان خود دليل محکمی بر همان اراده مسلط حاکم بر جهان هستی است که همه بزرگان اديان و همه عارفان و انديشمندان قديم و جديد بر آن تاکيد داشته اند و گذر زمان نيز نتوانسته حتی اندکی از آن را مورد دستخوش تغيير قرار دهد . دوره راز زدائی !!! اگر کمی بيانديشيم می توان گفت همين جمله دليلی بر فراموشی جنبه معنوی انسان نيست .
هميشه گذشته راه گشائی برای آينده بوده است اما نبايد فراموش کرد لحظه زندگی انسان زمان حال اوست و همان سخن ارزشمند انسان فرزند زمان خويشتن است !!! براستی اينچنين است ...
حال چرا ما بايد دين را در مقابل علم قرار دهيم و برای پيشرفت و تکامل بگوئيم بايد گرد و خاک معنويت از دنيا برچيده شود چرا نبايد اينگونه بگويم به کمک معنويت و پی بردن به رازهای هستی علم درخشندگی و تابناکی پيدا می کند .
در جايي که اين موضوع فراموش شود و جنبه های روحانی انسان و خدا رد شود علم نه تنها در مقام کمک و خدمت به بشر بر نمی آيد بلکه وسيله ای می شود برای نابودی اش ؟؟
آری منطق و خرد حرف آخر را می زند ... و گفتمان های امروزه تکامل يافته اند ... در جامعه و در گفتمان دنيای جديد واژه گان نوينی متولد شدند همانند همان که شما اشاره کرديد : دولت ، حق مشارکت ، شهروند ، حقوق بشر ،برابری ، آزادی فکر و انديشه ، حقوق برابری مرد و زن و .....همه اينها را قبول دارم و برای تک تک آنها ارزش قائل هستم . چون وجود من به عنوان يک انسان در بر دارنده تک تک اين واژه هاست ... درست اما اعتقادات دينی و مذهبی هيچ مغايرتی با اين مفاهيم انسانی ندارد !!! آيا منافات دارد ؟؟؟ در واقع بايد تعصبات غير منطقی را مدفون کرد نه خود عقايد را !!! و گذشت زمان بين خرافات و حقيقت خود انتخاب می کند و مسلم است که خرافات با زمان از بين می رود و چيزی که می ماند حقيقت انکار نشدنی است ...
در جامعه دينی همه اين واژگان قابل معنی و دفاع است . چرا دين از جامعه حذف شود ؟ اين به خاطر خود دين نيست . متاسفانه کسانی که در راس قدرت بودند به نام دين از اعتقادات پاک مردمی برای رسيدن به منافع شخصی خود سود بردند و انحرافاتی در دين به وجود آورند که آميخته با خرافات شد ...
و اين زمان است که انسان بايد هشيار باشد و بيدار شود ... و زمان گذشته را با همه تعصبات و خرافات مدفون کند تا به حقيقت دست يابد ...
درد انسان امروز دور بودن از همه حقايق معنوی است . انسان امروز در جستجوی حقيقت است حقيقتی که در هاله ای از ابهامات فرو رفته نه در هاله ای روحانيت !!!!
انسان امروز به جای شناخت گسترده از دنيای بيرون نياز به شناخت جنبه های درونی خويش دارد . و نياز به اين دارد که لحظه ای فارغ از همه دغدغه های دنيای اش و فارغ از همه مشکلاتی که روزانه با آنها دست و پنجه نرم می کند لحظه ای آرام بنشيند و با خود فکر کند . و از همه تجربيات و دانش علمی آموخته که همه اينها بی دليل نيست نياز مند اين است که راه را برای تکامل خويش بپيمايد . در اين راه نياز دارد که به نشانه هايی که او را هدايت می کنند دسترسی پيدا کند و چه نشانه هايی بهتر از کلام قرآن که کلام خداست ! و سخنان بزرگان دينی و شعرهای شاعرانی چون حافظ و مولوی و عطار که با گذشت زمان حتی اندکی از تاثير کلام و زيیايی بيان را از دست نداده . چه ايرادی دارد که دانش امروز پی از اين راز بردارد که هويت انسانی چيست ؟؟؟ بدون در نظر گرفتن خالق و آفرينش و نشانه های راه آيا اين امکان پذير است ؟؟؟
و من تنها سعی کردم در گوشه ای از دنيای خود که برای همه جوانب انسانی ارزش قائل هستم خودم را به عنوان انسان متوجه نکات فراموش شده و يا طرد شده زندگی ام در آشفته بازاری که از هر سو عقايد و ایده ها ايسم های جدید ظهور می کنند طالب حقيقت زندگی خويش باشم ...
تنها می توانم بر اين جمله تکيه داشته باشم :
در جهان هستی دو چيز است که همواره پايدار باقی می ماند ،
اولين آن خداست و دومين آن ضرورت تغيير ...
من در هيچ مورد تخصص ندارم که بخواهم به شرح و يا بيان دليل بپردازم تنها آنچه را که ذهنم می توانست همراهی ام کند نوشتم ....
می دانم که در ابتدای راه هستم و هيچ چيز ديگر نمی توانم بگويم ...
و سادگی و صداقت و بی ريائی را در نيای رنگ در رنگ امروز به همه چيز ترجيح می دهم . و اميدوارم به حقيقت زندگی ام دست يابم و در لحظه موعود شرمسار خدايم نباشم . و عشق تنها تکيه گاهم هست عشقی که تنهاست : لا اله الا الله !
*
در پایان از رهگذر عزیز خواهشمندم که اگر من در پیام ایشان سو تعبیر و برداشتی شخصی داشتم مرا مورد عفو قرار دهند و در روشن شدن موضوع یاریم نمایند .
از ایشان به خاطر پیگیری مطالب وبلاگ متشکرم .
یا حق