تبليغاتX
شکوفه یاس - حدیث آشنایی

شکوفه یاس - حدیث آشنایی

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد

... می نویسمت

 

به نام خدا

 

FLP0007198 -   

 

شبیه بادهای بی‌قرار می‌نویسمت

و در تمام فصل‌ها بهار می‌نویسمت

 

ببین چقدر ساده‌ام ستاره می‌کشم تو را

به لهجه محلی سه‌تار می‌نویسمت

 

به رنگ حرف‌های آشنای توست قلب من

بیا، بخوان، بگو، ببار می‌نویسمت

 

تو سال‌هاست بین شعرهای من قدم‌زنان

ولی نه، خسته می‌شوی! سوار می‌نویسمت

 

کنار آن درخت کهنه حیاط مدرسه

هنوز کودکم، و یادگار می‌نویسمت

 

و راستی، ببخش دست من نبود

خب اگر دوبار خط زدم، هزار بار می‌نویسمت

 

نه اشتباه می‌کنم، شما که بچه نیستی

که من چنین صریح و خنده‌دار می‌نویسمت!

 

و قول می‌دهم، کمی بزرگ‌تر شوم

و بعد به سبک مردمان روزگار می‌نویسمت.

 

شاعر ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 10:16  توسط شکوفه یاس  | 

آب از آب تكان نخورد


به نام خدا



آب از آب تکان نخورد
نه دیدی و نه دیده شدی
رفت و گذشت، بی نگاهی که بوی مهربانی دهد
غافل از این که همین نزدیکی ها از آب آبی تر است دلی که میمیرد برای لحن کودکان یار
لحنی شبیه مریمی های پر پر

امشبم مثل همیشه ست
آره
باز هم سر میزند تنهایی
آره...
از دوباره می آید دلتنگی
آره...

با ندیدنش چه می کنی؟
هراسی ندارم
باهاش رفیقم این روزا

 


لينك صداي پرويز پرستويي:

http://www.carolicious.com/song/23975.htm



پي‌نوشت:

به دنبال چيزي بودم كه بتونم حس دروني خودم رو يه جايي بنويسم يا بگم. نه كسي بود براي شنيدنم و نه ديدنم... گذري كه كردم به صداي پرويز پرستويي رسيدم... انگار حسي غريب از لحظات امشب من داشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 23:34  توسط شکوفه یاس  |